تبليغاتX
رسول خدا
 

آخرین نوشته های وبلاگ

براي رسيدن به مرتبه ی « عبد اللهی » می بايست رسول اکرم را که انسانِ کامل اسلام است و قرآن جلوه ای از اوست و او قرآن صامت می باشد الگوی عبوديت قرار داد

کلیک کنید یک دستگاه گوشی نوکیا 7373 به بهترین وبلاگ فارسی کلیک کنید
کلیک کنید سفارشات حضرت رسول (ص) کلیک کنید
کلیک کنید دو تا تولد کلیک کنید
کلیک کنید شكست مقدمه ي پيروزي کلیک کنید
کلیک کنید پيامبر امي کلیک کنید
کلیک کنید هر چند دير شده بود ولي با خدا آشتي كرد کلیک کنید
کلیک کنید یه اتفاق خوب کلیک کنید
کلیک کنید اختتامیه جشنواره الکترونیکی پیامبر اعظم (ص) کلیک کنید
کلیک کنید میلاد جلوه ی ذات الهی کلیک کنید
کلیک کنید شخصيت عرفانی و اخلاقی پيامبر (ص) کلیک کنید



                        گذری بر سيره ی اخلاقی پيامبر اعظم ( ص) - ( قسمت اول)

                                          

                   سیره ی اخلاقی پیامبر اعظم (ص)

 

      یا رسول الله ...! کلامت , روشن و فصیح بود . به فراخور عقل و درک مخاطب سخن می گفتی , گاهی سخنی را سه بار تکرار می کردی , تا طرف خوب بفهمد . هنگام سخن , کلام را با لبخند می آمیختی , هرگز سخن کسی را قطع نمی کردی , زبان به بدگویی و عیب جویی از دیگران نمی گشودی .

صدایت که می کردند , می گفتی : لبیک ! خطبه هایت , از همه کوتاهتر , ولی پر مایه تر بود . زبانت را از آن چه بی مورد و بیهوده بود , فرو می بستی , همواره خدا را یاد می کردی و استغفار بر زبان داشتی , چیزی می گفتی که دلها را به هم الفت دهد , نه آن که میانه ها را به هم بزند . با کسی مجادله و جر و بحث نمی کردی , هنگامی که سخن می گفتی , همه ساکت بودند , آن چنان که گویی بر سرشان پرنده نشسته است , سراپا گوش ! نزد تو نزاع لفظی نمی کردند , به سخن دیگران , خوب گوش می کردی .

    وقتی سواره بودی , اجازه نمی دادی دیگران , پیاده پا به پایت راه آیند . یا سوار بر مرکب می کردی یا بر سر موعدی قرار می گذاشتی . از گذرگاهی که عبور می کردی , عطرت نشان می داد که از آن جا گذشته ای .

    در خانه , با خانواده همکاری می کردی , گوشت می بریدی , شیر می دوشیدی , لباس وصله می زدی , هر غذایی که می پختند , می خوردی , از طعامی بد نمی گفتی , در را می گشودی , کفش خود را می دوختی .

    بر زمین می نشستی و بر زمین غذا می خوردی , به خدمتکار خانه وقتی خسته می شد کمک می کردی , بر حصیر می خوابیدی , هنگام خواب مسواک می زدی و دعا می خواندی و چون از خواب بر می خاستی , خدا را سجده می کردی .

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق در سی ام آبان 1385 و ساعت 19:49
                        نور محمدی در مشرق ازل

 

                    

 

      نخستین آفریدگان که مبدأ جهان شد نور محمدی است , خداوند آن را از هر چیز آفرید و همه ی پدیده ها از آن خلق شد .

 

*حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند :

 

      « به راستی خدای تبارک و تعالی چهارصد و بیست و چهار هزار سال پیش از آنکه آسمان ها و زمین و عرش و کرسی و لوح و قلم و بهشت و دوزخ را بیافریند و پیش از خلقت آدم و نوح و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و موسی و عیسی و داود و سلیمان و قبل از خلقت همه ی انبیاء , نور محمد صلی الله علیه و آله را آفریده است . »

 

       نور محمدی همان حقیقت محمدیه است که در مشرق ازل تابیدن آغاز کرد و به منزله ی نخستین مرحله ی نزول الهی در صور گوناگون وجود است . در حقیقت اولین انسان مخلوق او بوده آنگاه سایر موجودات جهان امکان با حفظ ترتیب , یافت شده اند , پس هر چه در جهان هستی یافت شود زیر پوشش و احاطه ی علمی آن صادر اول است , همه ی غیب و شهادت مشهود اوست .

     و از آن جهت آن را حقیقة الحقایق نامیده اند که همه ی حقایق از آغاز تا پایان به سوی آن بر می گردد.

     و از آن جهت آن را هیوئی نامیده اند که پذیرنده ی همه ی صورت ها و شکل ها و فعل و انفعالات و رنگ ها در عرض های صوری و معنوی است .

      و از آن جهت آن را الوهیت نامیده اند که منشاء احکام الوهیت و مبدأ آثار ربوبیت است .

      و از آن جهت آن را انسان کبیر نامیده اند که انسان حقیقی است و وجود , بدان قائم است .

      و از آن جهت آن را جبرائیل نامیده اند که میان خدا و آفریدگان واسطه است , فیض اعظم را ظاهرا" و باطنا" بر آفریدگان افاضه می کند و خود بدون واسطه ی غیر , پذیرنده ی فیض از سوی خدای بزرگ است .

      و از آن جهت آن را جوهر نامیده اند که از جوهر های عالیه ای است که بقای آن به ذات خود , و پایداری همه چیز بدو است .

      و از آن جهت آن را عرش نامیده اند که قرار گاه اسم « رحمن » است و اسم « رحمن » پس از اسم « الله » نخستین اسم است .

     و از آن جهت آن را خلیفة الله نامیده اند که در همه ی وجود خلیفه ی اعظم است همچنان که حضرت آدم و حضرت داود و مانند آنان بر برخی از بندگان خدا , جانشینان خدا هستند .

     و از آن جهت معلم اول نامیده اند که از حضرت آن , علم و حقایق , کمالات و استعدادات آشکار شده است .

     و از آن جهت برزخ جامع نامیده اند که حد فاصل میان آشکار و پنهان و آفریننده و آفریدگار است و ربوبیت کبری و الوهیت عظمی را داراست .

      و از آن جهت آن را ماده ی اول نامیده اند که از لحاظ صورت و معنا , ماده واصل هر چیز است .

      و از آن جهت مفیض نامیده اند که فیض از آن حضرت , به طور مفصل و مجمل بر همه ی موجودات نازل می شود .

      و از آن جهت مرآة حق نامیده اند که خدای بلند مرتبه , ذات خود را به همان نحوی که هست یعنی از جهت کمالات ذاتی خویش فقط در آن حقیقت اول مشاهده می کند .

      و از آن جهت قلم اعلی نامیده اند که به وسیله ی آن همه ی علوم و حقائق بر روح , روح ها و سطح نفس ها نقش پذیرفته است .

     و از آن جهت آن را مرکز دائره نامیده اند که همچون نقطه ای میان دائره ی وجود است و خطوط و شعاع های همه ی موجودات بدان پیوسته می باشد و این حقیقت اول است .

     و از آن جهت نقطه نامیده اند نخستین نقطه ای است که به وسیله ی آن وجود مطلق تعین یافت .

 

    در نتیجه هر پدیده ای در عالم وجود , مظهری از مظاهر و صورتی از صورت های این حقیقت کلی است .  

                    

      

نوشته شده توسط عاشق در سی ام آبان 1385 و ساعت 19:39
                        *** روايتی از معراج ***

                         

                             

    شیخ ابوالفتوح رازی روایت کرده از حضرت رسول صلی الله علیه و آله که فرمود : در شب معراج چون به آسمان رسیدم ملکی دیدم هزار دست داشت در هر دستی هزار انگشت و مشغول بود به حساب کردن و شماره کردن به انگشتان .

از جبرئیل پرسیدم که کیست این ملک و چه چیز را حساب می کند ؟

جبرئیل گفت :

این ملکی است موکل بر دانه های باران , حفظ می کند که چند قطره از آسمان به زمین نازل شده .

پس من گفتم به آن ملک که تو می دانی از زمانی که حق تعالی دنیا را خلق کرده است چند قطره باران از آسمان به زمین آمده است ؟

گفت : یا رسول الله قسم به آن خدایی که تو را به حق فرستاده به سوی خلق , غیر از آن که من می دانم چند قطره نازل شده از آسمان به زمین , به تفضیل می دانم چند قطره به دریا فرود آمده و چند قطره در بیابان و چند قطره در معموره و چند قطره در بستان و چند قطره در شوره زار و چند قطره در قبرستان .

حضرت فرمود : من تعجب کردم از حفظ و تذکر او در حساب خود .

پس گفت : یا رسول الله با این حفظ و تذکر و دست ها و انگشتان که دارم حساب کردن یک چیز را قدرت ندارم .

گفتم : کدام حساب است آن ؟

گفت : قومی از امت تو که در جایی حاضر می شوند و اسم تو برده می شود نزد ایشان , پس صلوات می فرستند بر تو .

من قدرت ندارم ثواب آن را شماره کنم .

                         

 

نوشته شده توسط عاشق در سی ام آبان 1385 و ساعت 19:23
                        *** جهان در عصر بعثت ***

    

                                      اي رسول حق

 

       واقعیت این است که با نگرش به جهان در عصر بعثت , در می یابیم که جامعه و مردم در بند شرک و بیداد در روزگاران جاهلیت , بسان همان بیماران بودند و پیامبر گرامی , در نقش نجات بخش و سلامت آفرین آن طبیب آگاه و پرشور و بشر دوست ؛ و سردمداران شرک و استبداد نیز همان کسانی بودند که راه را بر آن طبیب آسمانی و آن پیشوای بشر دوست می بستند و از دعوت آن حضرت به دانش و فرهنگ و خرد و اندیشه و توحید و تقوا و ایمان و عمل و انسان دوستی و مردم خواهی و آزادی و برابری و حق و عدالت , با بدترین شیوه های زورمدارانه و دجالگرانه جلوگیری می کردند .

      از این دیدگاه بود که فرمان جهاد و پیکار با شرک و بیداد و کسانی که با پیامبر سر دشمنی داشتند , فرود آمد , چرا که آن تجاوزکاران , زمانی که پیامبر در مکه بود و با منطق و مسالمت و دلسوزی مردم را به حق و عدالت فرا می خواند , به آن حضرت یورش بردند و ناجوانمردانه نقشه ی ترور او را کشیدند , که خدای توانا جان گرامی او را حفظ فرمود و آن گاه نیز که آن حضرت را از شهر و دیار خویش راندند , باز هم به او فرصت ندادند تا با آرامش خاطر و در پرتو امنیت و آزادی بیان , مردم را به سوی خدا دعوت کند و از زشتی و بیداد و حق کشی و خشونت و بت پرستی و انحطاط باز دارد , بلکه پس از هجرت آن حضرت نیز بر ضد او هم دست و هم داستان شدند و بر آن شدند تا پیامبر خدا و گروندگان به دین و آیین جدید را یکسره از دم شمشیر استبداد و خودکامگی و تعصب و خشونت کور بگذرانند .

       و این گونه بود که پیامبر عدالت و آزادی , بر خلاف میل باطنی خویش ناگزیر گردید تا در برابر آن تجاوزکاران بی فرهنگ و مرز ناشناس به مقاومت برخیزد و از جان خویش و هدف بلند و آرمان بشردوستانه اش دلیرانه و حکیمانه دفاع نماید .

       به هر حال آیات دفاع فرود آمد و نخستین پیکار سرنوشت ساز مردم توحیدگرا و آزادی خواه با نیروی شرک و بیداد در منطقه ای به نام « بدر » روی داد .

 

نوشته شده توسط عاشق در سی ام آبان 1385 و ساعت 19:15
                        *** دعای امام سجاد عليه السلام در درود بر رسول خدا (ص) ***

 

        سپاس خدایی را که بر ما منت نهاد به وجود محمد (ص) در میان امت های گذشته و قرون سپری شده , به قدرت و توانی که از هیچ چیز بزرگ , ناتوان نباشد , و هیچ چیز هر چند کوچک از نظرش نهان نماند . و ما را خاتم همه امت ها قرار داد و بر منکران حق و حقیقت گواه گرفت , و ما را از باب ایثار نعمت بر آنان که اندک بودند فزونی بخشید .

يا رسول الله

    بارالها !

       پس درود فرست بر محمد که امین وحی تو , و بزرگوارتر از تمام خلق تو , و بنده ی پسندیده در میان عباد توست , آن پیشوای رحمت , و قافله سالار خوبی , و کلید برکت , چنان که او جان خویش را برای اجرای فرمان تو به زحمت انداخت و در راه تو بدنش را هدف ناراحتی قرار داد , و در دعوت به سوی تو با نزدیکانش درافتاد , و برای خشنودی تو با قبیله خود جنگید , و در راه احیاء دینت رشته ی خویشاوندی خود را گسیخت , و نزدیکترین بستگان خود را به علت انکار حق از خویش دور کرد , و دورترین مردم را به خاطر قبول دین تو به خود نزدیک فرمود , و محض تو با دورترین مردم دوستی کرد , و با نزدیکترین آنان دشمنی نمود , و جانش را در رساندن پیام تو خسته کرد . و به جهت فراخواندن مردم به آئین تو به زحمت افکند , و به نصیحت نمودن پذیرندگان دعوتت مشغول ساخت , تا آنجا که به دیار غربت و محل دور از اهل و عشیره و مرکز سکونت و نشو و نما و تولد و آرامگاه جانش هجرت نمود , خواست او این بود که دین تو را عزیز کند , و بر علیه کافران یاری جوید , تا جایی که هر چه درباره ی دشمنانت اراده کرده بود با پایداری به دست آورد , و آنچه در مورد عاشقانت تدبیر نموده بود انجام گرفت , پس در حالی که از تو کمک می خواست , و در ضعف خود از تو نیرو می گرفت به جنگ کافران برخاست , و تا پایان برنامه در پایگاه دیارشان مبارزه نمود , و در میان قرارگاهشان بر آنان هجوم برد , تا فرمانت آشکار , و کلمه ات برتری یافت , گرچه مشرکان را خویشاوند نبود .

    بارالها !يا رسول الله

      مرتبه او را به سبب زحماتی که در راه تو کشیده به بالاترین درجات بهشت بالا بر , تا اندازه ای که هیچ کس در هیچ مقام و منزلت با او یکسان نباشد , و در هیچ مرتبه با حضرتش برابر نگردد , و در آستانت هیچ ملک مقرب و پیامبر مرسل با او برابری نکند , و قبول شفاعتش را در اهل بیت پاکیزه اش و مومنان از امتش بیش از آنچه به او وعده فرموده ای به او اعلام فرما , ای خدایی که وعده ات نافذ است , ای آن که عهدت وفا است , ای مولایی که بدیها را به چندین برابر به خوبیها تبدیل می کنی , همانان که تو صاحب فضل عظیمی .

 

 

نوشته شده توسط عاشق در سی ام آبان 1385 و ساعت 19:11
                        هو الحق و هو العشق و هوالهو ××××× شروع حرف یاد حضرت او

 

***بسم الله الرحمن الرحیم***

السلام علیک یا رسول الله

السلام عليک يا رسوالله

درود و سلام بر تو ای محمد (ص)

ای دوست من ای محمد (ص)

ای بشارت دهنده ی من به خیر ای محمد (ص)

ای رسول خدا

سلام و هزاران سلام بر تو و بر خاندان پاکت

 

نوشته شده توسط عاشق در بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 11:14