تبليغاتX
رسول خدا
 

آخرین نوشته های وبلاگ

براي رسيدن به مرتبه ی « عبد اللهی » می بايست رسول اکرم را که انسانِ کامل اسلام است و قرآن جلوه ای از اوست و او قرآن صامت می باشد الگوی عبوديت قرار داد

کلیک کنید یک دستگاه گوشی نوکیا 7373 به بهترین وبلاگ فارسی کلیک کنید
کلیک کنید سفارشات حضرت رسول (ص) کلیک کنید
کلیک کنید دو تا تولد کلیک کنید
کلیک کنید شكست مقدمه ي پيروزي کلیک کنید
کلیک کنید پيامبر امي کلیک کنید
کلیک کنید هر چند دير شده بود ولي با خدا آشتي كرد کلیک کنید
کلیک کنید یه اتفاق خوب کلیک کنید
کلیک کنید اختتامیه جشنواره الکترونیکی پیامبر اعظم (ص) کلیک کنید
کلیک کنید میلاد جلوه ی ذات الهی کلیک کنید
کلیک کنید شخصيت عرفانی و اخلاقی پيامبر (ص) کلیک کنید



                        نام احمد نام جمله انبياست ( فرمايشات مقام معظم رهبری )

 

نام احمد نام جمله انبياست ( فرمايشات مقام معظم رهبری )

 

       پيامبر اعظم اسلام (ص) , مجموعه ي فضائل همه ي انبياء و اولياء است ؛

نسخه ي کامل و تکامل يافته ي همه ي فضائلي است که در سلسله ي پيامبران و اولياء الهي در تاريخ وجود داشته است .

نام  احمــد  نام  جــمله  انبيــاست

چون که صد آمد نود هم پيش ماست

       وقتي نام پيامبر اعظم (ص) را مي آوريم , کأنّه شخصيت ابراهيم , شخصيت نوح , شخصيت موسي , شخصيت عيسي , شخصيت لقمان , شخصيت همه ي بندگان صالح و برجسته و شخصيت امير مؤمنان وائمه ي هدي (ع) در اين وجود مقدس , متبلور و مجسم است .

        پيامبر اعظم (ص) را مي توان به درخشان ترين ستاره در کائنات عالم وجود تشبيه کرد و از آن وجود بزرگ و مقدس با اين عنوان تعبير کرد .

       چرا مي گوييم ستاره ي درخشان , نمي گوييم خورشيد ؟ چون خورشيد يک جسم و جرم مشخص و معيني است نوراني است و با عظمت ؛ اما يک جرم و يک کره ي آسماني است . لکن در اين ستاره هايي که شما مي بينيد , ستاره هايي هستند که يک کهکشانند و از اين کهکشاني که ما در شب هاي تابستان در آسمان بالاي سر خودمان مي بينيم , هزاران برابر بزرگترند . کهکشان يعني : آن مجموعه اي که هزاران منظومه و هزاران خورشيد در آن هست . پيامبر اعظم (ص)يک وجود کهکشان وار است و در او هزاران نقطه ي درخشنده ي فضيلت وجود دارد . در پيامبر اعظم (ص) , علم همرا اخلاق هست ؛ حکومت همراه با حکمت هست ؛ عبادت خدا همراه با خدمت به خلق هست ؛ جهاد همراه با رحمت هست ؛ عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا هست ؛ عزت همراه با فروتني و خاکساري هست ؛ روزآمدي همراه با دورانديشي هست ؛ صداقت و راستي با مردم همراه با پيچيدگي سياسي هست ؛ غرقه بودن جان در ياد خدا همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم هست ؛ در او دنيا و آخرت همراه هست ؛ هدف هاي والاي الهي با اهداف جذاب بشري همراه هست . او نمونه ي کاملي است که خداوند در عالم وجود , موجودي کامل تر از او نيافريده است ؛ او مبشر است , بشارت دهنده است ؛ منذر است , بيم دهنده است ؛ بر همه ي بشريت و بر همه ي تاريخ شاهد و ناظر است ؛ فراخواننده ي همه ي بشريت به سوي خداست و چراغ نورافشان راه انسان هاست . « انّا ارسَلناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً و نَذيرا و داعِيا الي الله بِأذنه وَ سِراجاً مُنيرا »

        وجود مبارک پيامبر اعظم (ص) در عرصه ي بين المللي , نقطه ي التقاي عقايد و عواطف همه ي ملت هاي مسلمان است . از همه ي اقوام , با همه ي مذاهب گوناگون , نقطه ي التقاي همه ي امت اسلامي در عقيده و عاطفه , وجود مبارک پيامبر اعظم (ص) است .

 

 

نوشته شده توسط عاشق در ششم اسفند 1385 و ساعت 7:1
                        روز رحلت

 

روز رحلت

 

پرواز روح مقدس

 

 

        روح مقدس و بزرگ آن سفير الهي، نيمروز دوشنبه در 28 ماه صفر به آشيان خدا پرواز نمود. آنگاه پارچه اي يمني بر روي جسد مطهر آن حضرت افکندند و براي مدت کوتاهي در گوشه اتاق گذاردند. شيون زنان و گريه نزديکان پيامبر، مردم بيرون را مطمئن ساخت، که پيامبر گرامي درگذشته است. چيزي نگذشت که خبر رحلت وي در سرتاسر شهر انتشار يافت.

        خليفه دوم، روي عللي، در بيرون خانه فرياد زد که پيامبر فوت نکرده و بسان موسي پيش خداي خود رفته است؛ و بيش از حد در اين موضوع پافشاري مي نمود و نزديک بود که گروهي را با خود همرأي سازد. در اين ميان، يک نفر از ياران رسول خدا اين آيه را بر او خواند:«محمد پيامبريست که پيش از او پيامبراني آمده اند و رفته اند. آيا هرگاه بميرد و يا کشته شود، عقب گرد مي نمائيد»؟ وي با شنيدن اين آيه، دست از مدعاي خود برداشت و آرام گرفت.

      اميرمؤمنان جسد مطهر پيامبر را غسل داد و کفن کرد، زيرا پيامبر فرموده بود که نزديکترين فرد مرا غسل خواهد داد، و اين شخص جز علي، کسي نبود. سپس چهره او را باز کرد، و در حالي که سيلاب اشک از ديدگان او جاري بود؛ اين جمله ها را گفت: پدر و مادرم فداي تو گردد، با فوت تو رشته نبوت و وحي الهي و اخبار آسمانها قطع گرديد. اگر نبود که ما را به شکيبائي در برابر ناگواريها دعوت فرموده ايد، آنچنان در فراق تو اشک مي ريختم که سرچشمه اشک را مي خشکانيدم، ولي حزن و اندوه ما در اين راه پيوسته است و اين اندازه در راه تو بسيار کم است، و جز اين چاره نيست. پدر و مادرم فداي تو باد ما را در سراي ديگر بيادآر و در خاطر خود نگاهدار.

نخستين کسي که بر پيامبر نماز گزارد، اميرمؤمنان بود. سپس ياران پيامبر، دسته دسته بر جسد او نماز گزاردند و اين مراسم تا ظهر روز سه شنبه ادامه داشت. و سپس تصميم براين شد که جسد مطهر پيامبر را در همان حجره اي که درگذشته بود، به خاک بسپارند. قبر آن حضرت، به وسيله ابوعبيده جراح و زيدبن سهل آماده گرديد و مراسم دفن به وسيله اميرمؤمنان به کمک فضل و عباس انجام گرفت.

      سرانجام، آفتاب زندگي شخصيتي که با فداکاريهاي خستگي ناپذير خود، سرنوشت بشريت را دگرگون ساخت و صفحات نوين و درخشاني از تمدن به روي انسانها گشود، غروب نمود. با درگذشت وي، مشکلات فراواني در ادامه رسالت و تعقيب اهداف او پديد آمد، که بارزترين آنها مسأله خلافت و موضوع رهبري جامعه اسلامي بود.

 

 

نوشته شده توسط عاشق در پنجم اسفند 1385 و ساعت 11:19
                        وصيتهاي پيامبر

 

وصيتهاي پيامبر

 

        پيامبر در دوران بيماري خود، به تذکر امور لازم بيشتر اهميت مي داد، و در آخرين روزهاي بيماري خود، نماز و رعايت حال بردگان را زياد سفارش مي کرد و مي فرمود: با بردگان به نيکي رفتار نمائيد، در خوراک و پوشاک آنها دقت کنيد و باآنان به نرمي سخن بگوئيد و حسن معاشرت را پيشه خود سازيد.

       روزي «کعب احبار»، از خليفه دوم پرسيد، پيامبر در موقع احتضار چه گفت. خليفه به اميرمؤمنان«ع» که در آن مجلس حاضر بود، اشاره کرد و گفت: از او بپرسيد. وي فرمود: پيامبر در حالي که سر او روي شانه من بود، مي فرمود: «الصلاه الصلاه». در اين موقع، کعب افزود که پيامبران گذشته نيز بر همين روش بودند.

      در آخرين لحظه هاي زندگي، چشمان خود را باز کرد و گفت: برادرم را صدا بزنيد تا بيايد در کنار بستر من بنشيند. همه فهميدند مقصودش علي است. علي در کنار بستر وي نشست، ولي احساس کرد که پيامبر مي خواهد از بستر برخيزد. علي پيامبر را از بستر بلند نمود و به سينه خود تکيه داد.

     چيزي نگذشت که علائم احتضار، در وجود شريف او پديد آمد. شخصي از ابن عباس پرسيد، پيامبر در آغوش چه کسي جان سپرد. ابن عباس گفت: پيامبر گرامي در حالي که سر او در آغوش علي بود، جان سپرد. و علي و برادر من، «فضل» او را غسل دادند.

     اميرمؤمنان، در يکي از خطبه هاي خود به اين مطلب تصريح کرده مي فرمايد:

    پيامبر در حالي که سر او بر سينه من بود، قبض روح شد. من او را در حالي که فرشتگان مرا ياري و کمک مي کردند، غسل دادم.

 

نوشته شده توسط عاشق در پنجم اسفند 1385 و ساعت 11:3
                        آخرين شعله هاي زندگي

 

آخرين شعله هاي زندگي

 

یا سید الاوصیاء

 

 

        اضطراب و دلهره سراسر «مدينه» را فراگرفته بود. ياران پيامبر با ديدگاني اشکبار، و دلهائي آکنده از اندوه دور خانه پيامبر گرد آمده بودند، تا از سرانجام بيماري پيامبر آگاه شوند. گزارشهائي که از داخل خانه به بيرون مي رسيد، از وخامت وضع مزاجي آن حضرت حکايت مي کرد؛ و هرنوع اميد به بهبودي را از بين مي برد و مطمئن مي ساخت که جز ساعاتي چند، از آخرين شعله هاي نشاط زندگي پيامبر باقي نمانده است.

      گروهي از ياران آن حضرت علاقمند بودند که از نزديک رهبر عاليقدر خود را زيارت کنند، ولي وخامت وضع پيامبر اجازه نمي داد در اطاقي که وي در آن بستري گرديده بود؛ جز اهل بيت وي، کسي رفت و آمد کند.

      دختر گرامي و يگانه يادگار پيامبر، فاطمه«ع»، در کنار بستر پدر نشسته بود، و بر چهره نوراني او نظاره مي کرد. او مشاهده مي نمود که عرق مرگ، بسان فشرده و ديدگاني پر از اشک و گلوي گرفته، شعر زير را که از سروده هاي ابوطالب درباره پيامبر عاليقدر بود، زمزمه مي کرد و مي گفت:

      چهره روشني که به احترام آن، باران از ابر درخواست مي شود، شخصيتي که پناهگاه يتيمان و بيوه زنان است.

     در اين هنگام، پيامبر ديدگان خود را گشود، و با صداي آهسته به دختر خود فرمود: اين شعري است که ابوطالب درباره من سروده است؛ ولي شايسته است به جاي آن، آيه زير را تلاوت نمائيد:

     محمد پيامبر خدا است و پيش از او پيامبراني آمده اند و رفته اند. آيا هرگاه او فوت کند و يا کشته شود به آئين گذشتگان خود بازمي گرديد؟ هرکس به آئين گذشتگان خود بازگردد خدا را ضرر نمي رساند و خداوند سپاسگذاران را پاداش مي دهد.

 

نوشته شده توسط عاشق در پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:55
                        سوء قصد به جان پيامبر

 

سوء قصد به جان پيامبر

 

یا رسول

 

        در ميان قبائل عرب، سران قبيله «بني عامر» به شرارت و سرکشي معروف بودند. سه نفر از سران آنها به نامهاي «عامر»، «اربد»، «جبار»، تصميم گرفتند که در رأس هيئتي از «بني عامر» وارد مدينه شوند و در جلسه اي که با پيامبر مذاکره مي کنند، وي را از طريق حيله به قتل برسانند. نقشه اين بود که «عامر» با پيامبر به گفتگو بپردازد، موقعي که او با پيامبر، مشغول سخن گفتن است؛ «اربد»، با شمشير خود پيامبر را از پاي درآورد.

      افراد ديگر «هيئت نمايندگي» از نقشه اين سه نفر، اطلاعي نداشتند و همه آنها وفاداري خود را نسبت به اسلام و شخص پيامبر ابراز کردند. ولي «عامر» از هرنوع تظاهر به اسلام در محضر پيامبر امتناع ورزيد، و مرتب به پيامبر مي گفت: من بايد با تو در جاي خلوتي سخن بگويم. اين جمله را مي گفت و به «اربد» نگاه مي کرد، ولي هرچه در چهره او دقت مي کرد او را ساکت و آرام مي يافت. پيامبر در پاسخ او مي گفت : اسلام نياوري چنين مصاحبه اي امکان پذير نيست. بالاخره «عامر»، از ناحيه «اربد» در اجراء تصميمي که گرفته بودند، مأيوس گرديد. گويا «اربد» هرموقع تصميم مي گرفت که دست به شمشير ببرد و حمله کند، رعب و عظمت پيامبر او را از اجراء نيت خود بازمي داشت. در پايان جلسه، عامر از جاي خود برخاست و به دشمني پيامبر تظاهر نمود، و گفت من مدينه را با اسب و سرباز بر ضد تو پر مي کنم. پيامبر با حلم و بردباري خاصي که داشت، به سخن او پاسخ نگفت، و از خدا خواست که او را از شر هر دونفر مصون دارد. چيزي نگذشت که دعاي حضرت رسول«ص» مستجاب شد. عامر در نيمه راه به بيماري طاعون مبتلا گرديد، و به وضع بدي در خانه زني از «بني سلول» درگذشت. «اربد» نيز در بيابان دچار صاعقه شد و سوخت. اين دو پيشامد ناگوار براي دشمنان پيامبر، پيوند ايمان را در دل مردم «بني عامر» استوارتر ساخت.

 

نوشته شده توسط عاشق در پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:13
                        نامه نجاشي به پيامبر

 

نامه نجاشي به پيامبر

 

        به نام خداوند بخشنده مهربان، نامه ايست به سوي «محمد» رسول خدا از «نجاشي» درود کسي که جز او خدائي نيست، درود کسي که مرا به اسلام هدايت نمود، بر شما باد! نامه شما را پيرامون نبوت و بشريت حضرت عيسي زيارت نمودم. به خداي زمين و آسمان سوگند آنچه بيان نموده بوديد عين حقيقت است و من هيچ مخالفتي با آن ندارم؛ و از حقيقت آئين شما نيز آگاهي يافتم و درباره مسلمانان مهاجر، تا آنجا که مقتضيات ايجاب مي کرد، خدمات لازم به عمل آمد، و من اکنون به وسيله اين نامه گواهي مي دهم که شما فرستاده خدا و شخص راستگو که کتابهاي آسماني او را تصديق مي کنند مي باشيد، و من در حضور پسرعموي شما مراسم اسلام و ايمان و بيعت را انجام دادم.

      من براي ابلاغ پيام و اسلام خود، فرزندم «رارها» را رهسپار محضر مقدستان کرده و صريحاً اعلام مي دارم که من جز خود، ضامن کسي نيستم؛ و اگر دستور فرمائيد خودم رهسپار خدمت پرفيضتان شوم، درود بر شما اي پيامبر خدا.

     نجاشي هداياي مخصوصي براي پيامبر گرامي فرستاد و پيامبر هم بعداً دو نامه ديگر براي نجاشي فرستاد.

           

نوشته شده توسط عاشق در پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:10
                        زيد با دختر پيامبر ازدواج مي کند

 

زيد با دختر پيامبر ازدواج مي کند

 

       يکي از اهداف مقدس پيامبر گرامي اين بود که فاصله ها را کمتر سازد، و افراد بشر را تحت لواي انسانيت و پرهيزگاري گردآورد، و ملاک فضيلت و شخصيت را فضائل اخلاقي و سجاياي انساني معرفي نمايد. بنابراين، مي بايست هرچه زودتر، رسوم زشت کهن عرب را بکوبد، و چه بهتر که اين برنامه را از فاميل خود آغاز کند؛ و دختر عمه خود «زينب» را که نوه عبدالمطلب بود، به ازدواج غلام سابق خود و آزادشده آن روز درآورد؛ تا مردم بدانند که اين مرزهاي موهوم هرچه زودتر بايد برچيده شود و مردم آگاه گردند که هرگاه پيامبر به مردم مي گويد:«ملاک برتري، تقوي و پرهيزکاريست، و دختر مسلمان هم شأن مرد مسلمان است»، خود او اول عامل و مجري قانون است.

      براي سرکوب ساختن يک چنين رسم غلط، پيامبر خود به خانه زينب رفت و رسماً او را براي «زيد» خواستگاري کرد. وي و برادرش در آغاز کار چندان تمايل نداشتند، زيرا هنوز افکار دوران جاهليت، از اعماق قلوب آنها ريشه کن نشده بود. از طرفي، چون ردّ فرمان پيامبر بر آنها ناگوار بود، سوابق غلام بودن زيد را بهانه قرار داده و از پذيرفتن درخواست پيامبر، شانه خالي کردند.

     چيزي نگذشت پيک وحي نازل گرديد، و عمل زينب و برادر وي را دراين باره تقبيح کرد و چنين فرمود:

     «هيچ مرد و زني مؤمني، در صورتي که خدا و پيامبر  او درباره آنها تصميمي گرفتند، اختياري از خود ندارند و هرکس خدا و پيامبر  او را مخالفت کند، آشکارا گمراه است».

     پيامبر فوراً آيه را براي آنها فروخواند. ايمان پاک زينب و برادرش «عبدالله»، نسبت به ساحت مقدس پيامبر اسلام و اهداف عالي وي، باعث شد که دختر «جحش» رضايت خود را اعلام کند. در نتيجه، اشراف زاده اي به ازدواج غلام محمد درآمد؛ و از اين ناحيه بخشي از برنامه هاي حيات آفرين اسلام اجرا گرديد، و روش غلطي عملاً کوبيده شد.

 

نوشته شده توسط عاشق در پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:8
                        زيد بن حارثه کيست؟

 

زيد بن حارثه کيست؟

 

       زيد جواني است که در دوران کودکي، غارتگران بيابان گرد عرب او را از قافله اي ربوده و در بازار «عکاظ» به عنوان غلام فروخته بودند، و حکيم بن حزام او را براي عمه خود «خديجه» خريد، وي نيز پس از ازدواج، او را به محمد«ص» بخشيده بود.

       روحيات پاک و عواطف عالي، و اخلاق نيک پيامبر باعث شد که زيد شيفته وي گردد؛ حتي آنگاه که پدر «زيد» براي پيدا کردن فرزند خود وارد مکه گرديد، و از ساحت مقدس «محمد» خواست که او را آزاد سازد، تا او را به سوي مادر و فاميل ببرد، زيد حاضر به مراجعت نشد و محضر پيامبر را بر همه ترجيح داد، و رسول خدا او را در ماندن، و يا مراجعت به وطن مختار ساخت.

        اين جذبه معنوي، و عواطف قلبي از دو طرف بود. اگر زيد از صميم دل شيفته اخلاق و عواطف پيامبر بود؛ پيامبر نيز متقابلاً او را دوست داشت، تا آنجا که مي گفتند. پيامبر براي رسمي شدن اين موضوع، روزي دست زيد را گرفت و به مردم قريش خطاب کرد و فرمود:

«اين فرزند من است، و ما از يکديگر ارث مي بريم». اين علاقه قلبي هم چنان باقي بود، تا اينکه زيد در جنگ موته بدرود زندگي گفت، و پيامبر از مرگ او بسان مرگ يک فرزند متأثر گرديد.

 

نوشته شده توسط عاشق در پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:7
                        فرزندان پيامبر (ص) از خديجه

 

یا رقیه

 

شهادت حضرت رقيه (س) را تسليت عرض مي نمايم

من کيستم ؟ رسول خــدا را سلاله ام

اندر حــريم زاده ي زهـــرا  غزاله ام

نامم  رقيه  دخــتر  سلطان   کربـــلا

باب الحوائجم به خدا , گر سه ساله ام

 


فرزندان پيامبر (ص) از خديجه

 

همسر جوان قريش، براي او شش فرزند آورد. دو پسر كه بزرگتر آنها «قاسم» بود، سپس «عبدالله» كه به آنها «طاهر» و «طيب» مي گفتند. و چهارتاي آنها دختر بود. ابن هشام مي نويسد: بزرگترين دختر او «رقيه»، بعداً «زينب» و «ام كلثوم» و «فاطمه» بود. فرزندان مذكور او ، تمام پيش از بعثت بدرود زندگي گفتند؛ ولي دختران، دوران نبوت او را درك كردند.

 

 

نوشته شده توسط عاشق در چهارم اسفند 1385 و ساعت 9:37
                        تغيير قبله

 

                                                          تغيير قبله

 

 پيامبر گرامي، سيزده سال تمام در مکه به سوي بيت المقدس نماز مي گزارد. پس از مهاجرت به مدينه، دستور الهي اين بود که به وضع سابق از نظر قبله ادامه دهد، و قبله اي که يهوديان به آن نماز مي گزارند، مسلمانان نيز به آن طرف نماز بگزارند. اين کار، عملاً يک نوع همکاري و نزديک کردن دو آئين قديم و جديد به هم بود، ولي رشد ترقي مسلمانان باعث شد که خوف و ترس، محافل يهود را فراگيرد، زيرا پيشرفت هاي روزافزون آنان نشان مي داد، که آئين اسلام در اندک مدتي سراسر شبه جزيره را خواهد گرفت و قدرت و آئين يهود را از بين خواهد برد. از اين نظر، کارشکني از جانب يهود آغاز گرديد. از راههاي گوناگون مسلمانان و پيامبر را آزار مي دادند. از آن جمله، مسأله نمازگزاران به بيت المقدس را پيش کشيدند و گفتند:

«محمد» مدعي است که داراي آئين مستقلي است؛ و شريعت او ناسخ آئينهاي گذشته مي باشد، در صورتي که او هنوز قبله مستقلي ندارد و به قبله جامعه يهود نماز مي گزارد.

اين خبر براي پيامبر گران آمد. نيمه شبها از خانه بيرون مي آمد و به آسمان نگاه مي کرد. در انتظار نزول وحي بود؛ که دستوري در اين باره نازل گردد. چنانکه آيه ياد شده در زير , اين مطلب را گواهي مي دهد:

«نگاه هاي معنادار تو را به آسمان مي بينيم، تو را به سوي قبله اي که رضايت تو را جلب کند مي گردانيم».

از آيات قرآن استفاده مي شود، که تبديل قبله علاوه بر اعتراض يهود، جهت ديگري نيز داشته است؛ و آن اينکه مسأله جنبه امتحاني داشت. مقصود اين بود که مؤمن واقعي و حقيقي، از مدعيان ايمان که در ادعاي خود کاذب بودند تميز داده شود، و پيامبر اين افراد را خوب بشناسد. زيرا پيروي از فرمان دوم که در حالت نماز، متوجه مسجدالحرام گردند، نشانه ايمان و اخلاص به آئين جديد يهود بود، و سرپيچي و توقف علامت دودلي و نفاق به شمار مي رفت. چنانکه خود قرآن صريحاً اين مطلب را مي فرمايد:

«تغيير قبله از  طرفي که بر آن نماز مي گزارديد، براي اين بود تا موافق را از مخالف تميز دهيم و اين کار براي آنهائي که خداوند آنان را هدايت کرده است کار پرمشقتي بود».

با درنظر گرفتن اين جهات، در حالي که پيامبر دو رکعت از نماز ظهر خوانده بود؛ امين وحي فرود آمد، و پيامبر را مأمور کرد که به سوي مسجدالحرام متوجه گردد. زنان و مرداني که در مسجد بودند، از او پيروي کرده و از آن روز کعبه، قبله مستقل مسلمانان اعلام گرديد.

 

نوشته شده توسط عاشق در چهارم اسفند 1385 و ساعت 9:29
                        اهميت جواني

 

                                               ولادت امام محمد باقر (ع) مبارک باد

 

                                                                           اهميت جواني

 

       رسول خدا (ص) فرمود : در روز قيامت هيچ کس قدم از قدم بر نمي دارد , مگر اينکه چهار چيز از او سؤال شود : 1- از عمرش که در چه راهي گذراند , 2- از جواني اش که چگونه و در چه راهي سپري کرد , 3- از مال و ثروتش که از کجا به دست آمده و در چه راهي مصرف کرد , 4- از محبت ما خاندان .

 

نوشته شده توسط عاشق در دوم اسفند 1385 و ساعت 8:55
                        جوان و پرهيز از معاشرت هاي ناپسند

 

                                                       جوان و پرهيز از معاشرت هاي ناپسند

 

رسول خدا (ص) فرمود :

        « در همنشيني کسي که تو را همانند خود نمي بيند خيري نيست .»

دوستي با افراد ناشايست و هم نشيني با گناهکاران و افراد ناباب به مراتب از نداشتن دوست , زيان بار تر است ؛ زيرا کسي که دوست خوب ندارد , از برکات دوست و هنر و کمالات معنوي که ممکن بود بر اثر دوستي با افراد شايسته نصيبش شود , محروم مي گردد اما آن کس که دوست بد و ناشايست دارد , نه تنها به رشد و درجات عالي از کمال نمي رسد بلکه ارزش هاي وجودي و فضايل انساني خود را نيز از دست مي دهد در نتيجه به محروميت ها و مشکلات دنيوي و نيز عذاب هاي اخروي گرفتار مي شود . پيامبر (ص) در اين باره مي فرمايد :

« ترسناک تر از هر چيز , همنشين بد است . »

 

نوشته شده توسط عاشق در دوم اسفند 1385 و ساعت 8:52
                        توکل در تصميم گيري

 

                                                                   توکل در تصميم گيري

 

       خداي متعال به پيامبر گرامي اش فرمان داد که پس از تصميم گيري قاطع و استوار به او توکل کند . تمام امور خود را به خدا سپارد و به او اعتماد نمايد و به تدبير او اطمينان حاصل کند که معناي توکل همين است .

      توکل بهترين تکيه گاه است ؛ هيچ چيز چون توکل آدمي را نيرومند و شکست ناپذير نمي کند . رسول خدا (ص) در وصاياي خود به ابوذر غفاري فرمود : اي ابوذر اگر دوست داري که نيرومندترين مردمان باشي بر خدا توکل کن . رسول خدا (ص) تأکيد داشت که پيروانش پس از تحصيل مقدمات امور به خدا توکل کنند . از اين رو هنگامي که مردي اعرابي شتر خود را رها کرد و گفت به خدا توکل کردم , حضرت فرمود : « زانوي شتر را ببند و توکل کن .»

 

نوشته شده توسط عاشق در دوم اسفند 1385 و ساعت 8:50
                        پرهيز از آرزو و خيال

 

                                                                     پرهيز از آرزو و خيال

 

       لازمه ي جديت در کارها دوري از آرزو و خيال در حين عمل و اهتمام بر کار و تلاش است . رسول خدا (ص) از اين امر بر امت خود مي ترسيد و مي فرمود :

      « بيش ترين چيزي که از آن بر امتم مي ترسم , هواي نفس و آرزوي دراز است .»

      در حديث نبوي آمده است :

      « صلاح اين امت در ابتدا با زهد و يقين به آخرت بود و هلاکت و نابودي اش در آخر به بخل و آرزوست .»

       آري تکيه بر آرزوهاي دل خوش کن , توان عمل درست را از آدمي مي گيرد و نمي گذارد چنان که بايد تن به کار دهد . در حديث نبوي آمده است :

       « آرزو رحمتي از جانب خدا براي امت من است که اگر آرزو نباشد , مادري فرزند شير ندهد و باغباني درخت نکارد .»

        انسان هاي الهي براي رسيدن به آرزوهاي بلند و والاي خود جز به تلاش و جديت در امور تکيه نکردند و از توقف در آرزو و خيال و دلخوشي به آن ها پرهيز کردند .

 

نوشته شده توسط عاشق در دوم اسفند 1385 و ساعت 8:47
                        پاي بندي رسول خدا (ص) به عهد و پيمان – ( سيره ي سياسي – حکومتي پيامبر اعظم (ص))

 

              پاي بندي رسول خدا (ص) به عهد و پيمان – ( سيره ي سياسي – حکومتي پيامبر اعظم (ص))

 

         رسول خدا (ص) از همه ي مردمان در پاي بندي به عهد و پيمان و وفاداري جدّي تر و برتر بود و هرگز خلاف قرار و پيمان و آن چه لازمه ي وفاداري است عملي نکرد . پيام آور صدق و راستي چنان در پاي بندي به قرار و وفاداري و اداي امانت استوار بود و بدان اهتمام داشت که در جزئي ترين امور نيز خلاف وعده نکرد . بسياري از مديران , قرارها و امانت هاي جزئي و خرد را به هيچ مي گيرند و آن ها را در خور اهتمام ورزيدن و پاي بندي نمي دانند و اين خود سرآغاز سستي در قرارها و پيمان هاي مهم و سرنوشت ساز است . در منطق عملي رسول خدا (ص) هيچ قرار و پيماني مورد بي مهري و کم توجهي قرار نمي گرفت و آن حضرت در کوچک ترين امور نيز خيانتي در امانت روا نداشت . سيره ي مديريتي پيامبر اکرم (ص) بر پاي بندي به عهد و پيمان استوار بود و آن حضرت هرگز خلاف آن نکرد , چنان که در عمرة القضاء طبق پيماني که بسته بود , عمل کرد و قدمي از آن تجاوز ننمود . پيامبر اکرم (ص) مديران و کارگزاران خود را به راستي در گفتار و کردار و پاي بندي به عهد و پيمان مي خواند و تأکيد داشت که آنان پاسدار عهد و پيمان باشند و از هر گونه خيانتي پرهيز کنند . در نامه ي خود به معاذبن جبل آن هنگام که او را به عنوان فرماندار به يمن مي فرستاد چنين فرمود : « و تو را سفارش مي کنم : تقواي الهي , صداقت در گفتار , وفاي به عهد , اداي امانت و ترک خيانت .» و نيز به عمروبن حزم هنگامي که او را به عنوان کارگزار خود به يمن مي فرستاد , نوشت : « اين سخني است از جانب خدا و فرستاده ي او ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد به پيمان ها وفا کنيد .»

        رسول خدا (ص) مديران خود را صادق و راستگو و پاي بند به عهد و پيمان و به دور از خيانت و فريب و پيمان شکني مي خواست که اين ها لوازم جدايي ناپذير مديريت بر قلوب است .

 

نوشته شده توسط عاشق در دوم اسفند 1385 و ساعت 8:39
                        دادن هديه به يکديگر

       

دادن هديه به يکديگر

 

رسول اعظم (ص) :

        « هديه موجب دوستي و تجديد برادري و زدودن کينه است , دوستي کنيد و به يکديگر هديه بدهيد , به هنگام نياز هديه بهيترين چيز است .»

  و نيز مي فرمايند :

        « برترين هديه مسلمان به برادر مسلمانش سخن حکمت آميزي است که مايه ي مزيد هدايت او شود و يا او را از طريق هلاکت باز گرداند .»

 

نوشته شده توسط عاشق در یکم اسفند 1385 و ساعت 9:43
                        چه کسي را بايد به دوستي برگزيد ؟

 

                                   چه کسي را بايد به دوستي برگزيد ؟

 

پيامبر خدا (ص) فرمود :

       « بر شما باد به دوستان راستين چه آن ها براي شما به هنگام رفاه زيور و در وقت بلا پناه و مانع اند .»

نيز پيامبر (ص) در وصيت خود به ابن مسعود فرموده است :

      « بايد همنشينانت نيکان و دوستانت پرهيزگاران پارسا باشند . »

      و در وصيت خود با اباذر فرموده است : « اي اباذر جز با مؤمن دوستي مکن . »

و نيز در جاي ديگر مي فرمايد :

        « تنها با کسي همنشيني کنيد که شما را از پنج چيز به پنج چيز فرا مي خواند : از شک به يقين , از خودبرتر بيني به فروتني , از دشمني به دوستي , از رياکاري به اخلاص و از محبت دنيا به زهد . »

همچنين فرموده اند :

         « افراد با ايمان نسبت به يکديگر همانند اجزاي يک ساختمانند که هر جزئي از آن جزء ديگر را محکم نگه مي دارد . »

       روايت شده است که :

        از رسول خدا (ص) پرسيدند : کدام يک از هم نشينان , نيکو و شايسته هم نشيني است . فرمود : آن کس که ديدارش شما را به ياد خدا اندازد و گفتارش به علم شما افزايد و کردارش شما را متذکر آخرت سازد .»

 

نوشته شده توسط عاشق در یکم اسفند 1385 و ساعت 9:34